نوشته ای که در ادامه میخوانید قسمتی از کتاب نفحات نفت از آقای رضا امیرخانی است: (اگر کتابخوان هستید برنامه ای برای مطالعه این کتاب داشته باشید).

یک چیز بدیع که در آمریکا می بینی میل سیری ناپذیر به رشد است یعنی اگر کسی یاد گرفت درجایی یک دلار درآورد، آن را خوب تحلیل می کند، مشتری را به عنوان یک شی بازبینی می کند، شگردش را در فروش پیدا میکند، حالا سعی میکند شعبه دیگری بزند و با همان سیستم یک دلار دیگر در آورد. این نوعی  رشد عرضی است. یعنی باز کردن یک سیستم. این تفاوت می کند با این که اگر یک دلار در آورد تلاش کند که دو دلار در آورد. این هم رشد است اما رشد طولی.

تفاوت این دو رشد عین تصاعد حسابی و هندسی است. در روش رشد ایرانی تو تا یک تومان سود کردی، سعی میکنی همانجا آن را به دو تومان تبدیل کنی، و این ممکن نیست مگر با افزایش سرمایه، بزرگ شدن بدنه ی شرکت به تبع آن اضافه شدن هزینه های جاری و ثابت و ضمنا و از همه مهم تر افزایش ریسک فاکتور.

و بعد باید دو تومان را تبدیل کنی به چهار تومان که باز یک سیستم جدید می طلبد و مدیریت کوچولوی تو توان کنترل سیستم بزرگ تر را ندارد. برای همین من به این می گویم رشد حسابی.

اما دیگر تو یاد گرفتی که سود یک تومانی ات را درست تحلیل کنی، حالا میتوانی همان سیستم را نزد مخاطب جدیدی در یک بازار جدید بر پا کنی. همان سیستم با همان امکانات. حالا تو داری یک سیستم را توسعه می دهی. بجای بزرگ کردن یک سیستم، آن را باز تولید می کنی. اگرچه سطح سرمایه ات بالا می رود اما ریسک فاکتورت بالا نمی رود. بعد اگر سیستم را خوب تحلیل کرده باشی می بینی که مدیریت پنج تا از این سیستم های کوچولو با دوتا خیلی فرقی نمی کند ، با صد تا هم … به این می گویم رشد هندسی ، امریکا دنیای رشد هندسی است.

این چیزی است که در ایران هیچ گاه شاهدش نبوده ایم. رشد عرضی به جای رشد طولی، بنظر من از مهم ترین دست آورد های اقتصاد ینگه دنیا است و تکرار آن فقط با تحلیل دقیق سیستماتیک ممکن است. یعنی تو باید تمام زوایای کارت را بفهمی و تحلیل کنی تا بتوانی معادلش را بسازی.

یعنی تو اگر از یک مغازه درآمد خوبی کسب کردی، نیایی و تمام وجهه ی همتت را بگذاری که مال التجاره و جنس این مغازه را زیاد کنی و نئون آویزان کنی، بلکه بروی به این سمت که یک مغازه دیگر بزنی …

و البته با همان اسم و با همان مدیریت … ( در ایران اگر کسی دو مغازه  در یک حیطه کاری داشته باشد، قطعا برای فرار از مالیات تصاعدی دو اسم مختلف انتخاب میکند!)

در ایران  اگر کسی صاحب سرمایه ای میشد و در صنعتی یا حرفه ای رشد می کرد، فوری سرمایه اش را به صنعت یا حرفه ی جدیدی می برد که بقول خودمان اسم در نکند. اصلا سعی می کرد ناشناس بماند… چرا؟

نه برای اینکه از افزایش سرمایه اش شرم داشت، بل برای اینکه احساس میکرد که سرمایه اش می رود توی چشم… آن وقت هرکس به نوعی طلب کارش می شد … شهرداری از راه می رسد، دارایی از طرف دیگر، خلاصه خیال میکنم تا وزارت کشاورزی هم هر جایی یک جوری یارو را تیغ میزد…

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.